خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: «دانی سیترینوفیتش» کارشناس صهیونیستی مسائل امنیتی خاورمیانه با انتشار یادداشتی در فضای مجازی با عنوان «نزدیک شدن به یک نقطه عطف بحرانی درباره ایران» نوشت: این هفته نظام ایران میتواند دو دستاورد مهم را ادعا کند: بازپسگیری کنترل بر تظاهرات و اجتناب از آنچه به نظر میرسید حمله نظامی قریبالوقوع آمریکا باشد.
این نتایج نه از طریق سرکوب شدید و قطع اینترنت، بلکه از طریق یک حرکت سیاسی حسابشده به دست آمد؛ یعنی از طریق ارائه یک «دستاورد» محدود به رئیسجمهور ترامپ. در این زمینه ادعا شده که ایران متعهد شده است از اعدام معترضان خودداری کند و فشار بینالمللی فوری را کاهش دهد.
از دیدگاه واشنگتن دولت همچنان در حال سنجش دو مسیر رقابتی است. رویکردی مرتبط با خط ویتکاف که به دنبال بهرهبرداری از شرایط کنونی ایران برای پیشبرد مذاکرات و احتمالاً یک توافق هستها. است، رویکرد دیگر که هنوز توسط برخی مقامات ارشد و ظاهراً خود رئیسجمهور ترامپ در حال بررسی است، شامل اقدام نظامی علیه ایران میشود.
با این حال، یک پرسش راهبردی اصلی همچنان بدون پاسخ مانده است: پیش از آنکه بپرسیم ایالات متحده چه چیزی میتواند در ایران هدف قرار دهد، دولت ابتدا باید تعریف کند که هدف راهبردی واقعیاش چیست؟
با توجه به وضعیت کنونی و خاموشی اعتراضات، یک حمله محدود به طور معناداری از مخالفان ایرانی حمایت نخواهد کرد. اعتراضات حتی در اوج خود فاقد رهبری روشن و انسجام سازمانی بودند، امروز این ضعف حتی برجستهتر است. حمله هدفمند با هدف بیثباتسازی نظام ایران ممکن بود زمانی مرتبط باشد که اعتراضات در اوج بودند، اما آن پنجره فرصت احتمالاً اکنون بسته شده است.
ماهیت خودجوش و محدود به زمان ناآرامیها، همراه با نبود زیرساخت مخالفان متحد، ترجمه خشم عمومی به چارچوبی عملیاتی را که اقدام نظامی خارجی بتواند تقویت کند، غیرممکن ساخت. در نتیجه یک حمله تنبیهی یا نمادین فراتر از ارضای منطق بازدارندگی کار چندانی نخواهد کرد، در حالی که خطر تشدید خطرناک منطقهای را به همراه دارد.
برعکس، هر تلاش جدی برای سرنگونی نظام ایران نیازمند یک کارزار نظامی گسترده و پایدار خواهد بود؛ چنین کارزاری تقریباً به طور قطع ثبات منطقهای را به خطر میاندازد، شرکای ایالات متحده در سراسر خاورمیانه را تهدید میکند و اسرائیل را مستقیماً در معرض تلافی شدید ایران قرار میدهد. این واقعیت توضیحدهنده همگرایی نگرانیهای اسرائیل و کشورهای خلیج فارس است که واشنگتن را ترغیب میکنند گزینههای نظامی خود را با نگاهی به مهار به جای فروپاشی نظام بازنگری کند.
بنابراین گزینههای آمریکا به دو انتخاب ناکامل محدود میشود: مذاکرات- احتمالاً تحت سایه فشار نظامی، تقویتشده با ورود ناو یواساس لینکلن — یا اقدام نظامی. اما یک حمله محدود به اهداف راهبردی دست نخواهد یافت، در حالی که یک کارزار گسترده میتواند منطقه را بیثبات کند.
برخلاف ونزوئلا، ایالات متحده فاقد زیرساخت منطقهای، سیاسی و نهادی پشتیبان برای تسهیل تغییر چشمگیر نظام ایران است. علاوه بر این، هیچ راهبردی روشنی پس از درگیری وجود ندارد. دولت آمریکا مجبور است هم راهبرد و هم برنامهریزی عملیاتی را تحت فشار زمانی شدید و در میان منافع متضاد میان شرکایش تدوین کند.
تا زمانی که واشنگتن پایان مطلوب خود در ایران را به وضوح تعریف نکند، اقدام نظامی معنادار بعید است. آنچه تاکنون روشن است این است که تغییر معنادار در نظام ایران نیازمند رویارویی خشونتآمیز و گستردهای خواهد بود که هزینهها و خطرهای قابل توجهی برای ایالات متحده و منطقه به همراه دارد.


نظر شما